![]() |
![]() |
|
| انعکاس و نشر آثار ادبی،هنری و اجتماعی |
|
عروج برای ولادت مولا علی (ع) امروز با دریا پرم ، از شعر لبریزم آبی شدم ای عشق،شوق ازدیده می ریزم باغ غزلهایم بهاری را خبر دارند کوچیده اند انگار زردی های پائیزم بگذار یک روز از گلوی باد باز آیم بگذار یک دم از سکوت خود بپرهیزم وقتی سعادت از شکاف کعبه می آید سرشار بادا مثنوی های دل انگیزم اینسان که شوق پویه و پای طوافم نیست باید که از این سجده دست افشان بپا خیزم همچون حرا و قتی عروج عشق ممکن شد از شهر عادت می توانم باز بگریزم باید میان کوچه های مکه برگردم وقتی که با دریا پرم،ازشعر لبریزم جمشید عباسی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 1:1 توسط جمشید عباسی |
|
|
مثل هندوانه ی بعد از خواب نیمروز - شیرین شیوه ی شهر آشوبی ات ، هنوز... چه عصر ها خیابانت را رفته ام بالا و چه افتاده ام اینجا پا ئین این شهر که نیامدنت دود می شود و آجرمی شودو نان .... رفتگر رد تو را و براده ی حرفهایت را با خود برد همین صبح - که اینجایم – و این نیمکت سیمانی آنجلسی ام کرده ! صدای تو کجا و سکه ها ی من ؟! خر ج نمی شود - این صامت زخمها – در مضربی از سنت ها که تو یعنی جغرافیای بی مرز یعنی وجوب بلا و حدود ابتلا یک جور ماندن در بی قراری درآیند و روند بی گدار به گذار کدام دلخوشم که در کف دستم - حرفی بگذارد! تا تورا فراموش نکرده باشم این جمعه را نیز به عصر می رسانم و خیابانت را پائین می آیم .... جمشید عباسی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 14 خرداد1387ساعت 20:20 توسط جمشید عباسی |
|
|
ساحل نشین شبى پشت رؤياگمت می كنم تو شب گردى اماگمت می كنم
درست است ساحل نشينى... ولى بهمراه دريا گمت می كنم
تو در چشمهايم غزل مى شوى و من در غزلهاگمت مى كنم
تو اينجا به بختم لگد مى زنى ولى من در آنجاگمت مى كنم
دلم گاهگاهى كمان می كند كه امروز- فردا گمت می كنم
و آنقدركابوس خواب منى كه گم مى شوم، ياگمت می كنم
تو آنقدر مشكل بدست آمدى! گمان كردى آيا گمت مى كنم؟ا
پر از بغض و ترديد و دلشوره ام در آئينه ها تاگمت می كنم
تو تنها دروغ قشنكى مگر به اين سادگی هاگمت می كنم ؟! جمشید عباسی
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 7:58 توسط جمشید عباسی |
|
|
هبوط آبی عطرنامت توی کوچه ردی از طعم بهاره شکل لبخند قشنگت تازگیها رو میاره سهم من از همه دنیا یه دریچه تا غروبه تکسوار شرقی من چشم براهی تو خوبه من و این چشمای ابری تو خسوفت نمی مونیم فصل بارونی شهرو با صدای تو می خونیم فصل پنجم منی تو فصل تا خدا رسیدن پل زدن به آسمونا رسمه با دعا رسیدن همه ی دلواپسیمو تو صدام ترانه کردم با کبوترای قاصد حرفامو روانه کردم چه قشنگه شب شهرم با یه آسمون آبی توی حجمی از ستاره همه ی شبا بتابی شبای اینور رودو صبحهای اونور باغو چشم می دوزم و می شینم راه روشن چراغو گرگ و میشه این حوالی بوی سیب ، بوی گندم تویی اون هبوط آبی واسه ی دلای مردم جمشید عباسی |
|
+ نوشته شده در
شنبه 31 فروردین1387ساعت 18:53 توسط جمشید عباسی |
|
|
مقلب القلوب یارب چه پریش می نویسم بی خویشم و خویش می نویسم پر زخمم و بی برم خدایا انگار صنوبرم خدایا مدهوشم و بی بهار یارب سرشارم از انتظار یارب شعر آینه ی رخ تو بوده است آشفتگی مرا سروده است دلدادگی ات چقدر خوب است چشم تو مقلب القلوب است چشم تو دو بیت ناب دارد ماهیت آفتاب دارد کاش این دل از آن باغ باشد سرشار گل و چراغ باشد شرق ملکوت کاش می شد توفیق قنوت کاش می شد این صوت خوش از دهان عشق است بر مأذنه ها اذان عشق است من تشنه تر از کویرم اینک کم مانده که گر بگیرم اینک چون تیغ زبان گشادم از عشق بی نیزه قتیل زادم از عشق این حس کشنده چیست یا رب؟ این فوج پرنده چیست یا رب؟ انگار کبوترانه هستم زخمی تر از آشیانه هستم شاید شبه خودم خدایا گندم خور خود شدم خدایا من هستم و بغض کال از امروز آماده این جدال از امروز ناز از تو و التهاب با من یک مزرعه ی خراب با من من سایه ی بی برم خدایا بیهوده تناورم خدایا آتش دل آسمان پرستم بر کشته ی آتش آب بستم ابر یله ای گریست درمن یک چلچله هم نزیست در من هر چند که غش نداشت هرگز آئینه عطش نداشت هرگز عشق آمد و شیشه پروری کرد آئین مرا صنوبری کرد عشق آه که نقش داغ میزد بر روی دلم چراغ میزد آئینه ی باورم ترک خورد آئین جراحتم نمک خورد اینک من و این گریستن ها بی زمزم و مشک زیستن ها اینک من و تشنه در زلالی با این دل گنگ لا ابالی این دل که شتک خور زمانه است این دل که کمی کبوترانه است این دل که نمی دهد جوابم این دل که نمی کند خرابم آواز و کرشمه را نفهمید جوش گل و چشمه را نفهمید با پای برهنه در تف دشت از چشم تو بی بهار برگشت یا رب تو مدبری تو خوبی یا رب تو مقلب القلوبی تحویل کن آسمان ما را تدبیر کن آستان ما را ما دلشدگان صبح خواهیم کولی وش آسمان پناهیم ما دل به کرامت تو بستیم قامت به قیامت تو بستیم دلدادگی ات چقدر خوب است چشم تو مقلب القلوب است .... جمشد عباسی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 17:27 توسط جمشید عباسی |
|
|
این زخم و این نشان غیر از طواف چشم توام انتظار نیست جمشید عباسی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 17:16 توسط جمشید عباسی |
|
|
ماسوله
روستای شگفت از فومن که به سمت جنوب غربی سر می چرخانی ، نگاهت گره می خورد به ستیغ کوهی 3095 متری که چون دژی استوار ، تاریخ باستانی مردمانی را پاسداری می کند که آسمانشان را با هم قسمت کرده اند و پنجره های رو به مهربانی شرقی شان ، بوسه گاه شمعدانی و خورشید است تا هر خروسخوان سختکوشی شان به سر چراغی های پی سوزشان پیوند بخورد .
"ماسوله" که از آن به روستای شگفت یاد می شود ، چونان زمردی در نقطه ی تلاقی استانهای گیلان و زنجان و اردبیل آرمیده بر دامن البرز می درخشد ؛ جایی که سلام صبحگاهی شان از پنجره های رو به تجلی ، هماره رو به آفتابی است که از مشرق جغرافیا بر استوای دلهایشان می تابد . به پشتگرمی کو ههایی که از سه جانب دیگر ، آنرا در برگرفته و از گزند و چشم زخم پاس می دارند . ماسوله نه به جهت ساختار پلکانی اش مورد توجه قرار گرفته - که مشابهاتی را در استانهای دیگر می توان یافت _ بلکه به خاطر دارا بودن سازمان طبقاتی و شهری که از جلوه های نادر باستانی آن است ، اهمیت دارد . سازمان مشخصی که مابه ازای دیگری برای آن نمی توان یافت. اگر چه ماسوله که اکنون مورد بازدید قرار می گیرد ، ماسوله ی جدید است و ماسوله
قدیم در شمال غربی موقعیت فعلی آن با آثارباقیمانده ی معدودی قرار دارد، با وجود این
قدمت سیستم شهر ی و تقسیم بندی محلات و راسته بازار آن به راسته مسگران، چموش
دوزان ، خراطان و ... و نیز محل سکونت اعیان نشینان ،کارگر نشینان و...آنرا نادر و بی رقیب ساخته است . ییلاقاتی که تکه تراش خورده زمرد های کوهی را شبیهند پای قرار مشکل پسندان را از ماسوله می گیرد و به سمت خود می کشاند . ییلاقاتی مثل : لعندیز ، کوروار ، خلدشت ، گرده سایه ،توریشوم و ... از معماری ویژه و چشم نواز و طبیعت بکرش ، اگر چه نمی توان براحتی گذشت اما آداب و آ ئینهای دیگری نیز در ماسوله منحصر بفردند. "علم بندی" ماسوله یکی از این آئینها ست که در آئینه ی زمان شکل گرفته و المهای کربلای 61 را واگویه می کند .
عطر مهربان دستان ابوالفضل را و تشنگی متواترعلقمه را و دردهای زینب را می توان در بازخوانی تاریخی علمها مرور کرد . ماسوله ،187 خانوار، پنج امامزاده : عون ابن علی ( ع) (در مرکز شهرک) ، عین علی زین علی ( در یک کیلومتری ماسوله )امامزاده هاشم( در فاصله 3 کیلومتر دامنه کوه) ، امامزاده ابراهیم( در بالای شهرک) و نیز 6 محله دارد که عبارتند از : مسجدبر، ریحانه بر، خانه بر، کشه سرعلیا، کشه سرسفلی و اسد محله ناحیه ریحانه بر و مسجد بر که مجاور همند را به نام مسجد بر و کشه سر علیا و سفلی را نیز به نام کشه سر می شناسند. بنابر این محلات اصلی چهار گانه ی ماسوله هر کدام یک علم دارند که شکلی عمودی دارد تا متناسب با معماری و شهرسازی خاصی که ماسوله دارد ، بتوان براحتی در کوچه های باریک . تو در توی ماسوله حرکتش داد . گاهی بالای علمها پنجه ای فلزی که نماد دست بریده ی ابوالفضل است قرار دارد .
"محرم" در ماسوله از غروب 29 ذی حجه با مراسم سنج زنی آغاز می گردد . اولین ضجه های سنج را می توان حوالی ساعت 5 عصر گوش خوابانید و شنید که از کوچه های مسجد بر به گوش می رسد و وقتی در جان اهالی می پیچد ، غوغای سنجهای محلات خانه بر ، کشه سر و اسد محله نیز آغاز می گردد و طنینشان در هم می آمیزد و بدین ترتیب محرم رسما" اعلام می شود . مراسم علم بندی در روستاهای دیگر فومن نظیر: لولمان و ... نیز به چشم می خورداما در ماسوله نظم و جلوه ی بیشتری دارد و استقبال بیشتری از آن می شود بطوریکه در این شهرک 1000 نفری 6000 نفر برای این مراسم گرد هم می آیند تا آئینه ی نمادها و نشانه ها و وقایعی را که در نیمروز عاشورا رنگ خون گرفته ، مرور کنند . علمهای محلات چهارگانه، توسط هیأت امنای هرمحله ، در داخل بقه ی متبرکه عون ابن علی (ع) با پارچه های سبز رنگ و نمادهایی عاشورایی ملبس می شوند و جان می گیرند. دسته عزاداری هر محله ساعت 5 عصر روز ششم محرم به سمت بقعه عون ابن علی(ع) حرکت می کنند . همیشه ، دسته" مسجد بر" ، به احترام وجود بقعه ، اولین علم را از " هیأت محترم" دریافت می کند وغوغای جمعیت است و ضجه عزاداران و سینه زنان که :
ای اهل حرم میر علمدار نیامد ... علمدار نیامد ... علمدار نیامد سقای حرم سید و سالار نیامد ... علمدار نیامد ... علمدار نیامد میر علمدار کو ... حضرت عباس کو دسته های دیگر به نوبت در گردشی سالانه ، علمهای خود را از پنجره بالای بقعه، دریافت می کنند. اما طبق سنتهای قدیمی ،هر محله چند علمداراز خانواده های اصیل ، ریشه دار و قدیمی دارد که وظیفه علمداری ، نسل به نسل به آنان رسیده است .آنان نیز بر اساس یک نظام گردشی سالانه در محله خود نوبت خانواده علمدار را مشخص می کنند تا این مشارکت جلوه ی عامتر و مردمی تری به مراسم محرم ببخشد. نذری های مردم نیز دراین شب در مساجد ماسوله و در صبح عاشورا در خانه های ماسوله ، عزاداران حسینی را میهمان می کند تا دغدغه ها و نیتها را به هم پیوند زند. علمها ، ماسوله را تا رسیدن به مساجد محله ها ، |