انعکاس و نشر آثار ادبی،هنری و اجتماعی

 

 

چاپ شده در روزنامه نسیم

رودخانه ای زیر پوست

نگاهی به مجموعه شعر" اگر تنهایی دندان در بیاورد" اثر ستار جانعلی پور

*جمشید عباسی شنبه بازاری

 

 

 

         می تواند سبب خیلی چیز ها باشد تا بنویسی. می تواند سبب ها وادارت کند تا قدری مهربان بنویسی یا حتی زهردار. اما اگر با اولین مجموعه شاعری جوان روبرو می شوی باید این ایجاب ها را با ملاحظاتی همراه کنی چرا که آنچه یک نسیم نا موافق می تواند انجام دهد هزار تند باد موافق نمی تواند. بنابراین لازم است مراعات چیز های ترد زیادی را بکنی مثل نهالی تازه که سر برآورده به سمت بالندگی که کوچکترین بی مبالاتی می تواند سر نوشت ناثوابی برایش رقم بزند. اندیشمندی را بیاد می آورم که گفته است آنکس که از رنج بردن می ترسد، همین حالا از ترسیدن رنج می برد[1].

 

از یک نگاه به مجموعه شعر "اگر تنهایی دندان در بیاورد" اثر شاعر جوان، ستار جانعلی پور با 55 اثر سپید می توان در یک کلام گفت که او از رنج بردن نترسیده است. کسی که سعی داشته تا هر رودخانه ای را که در زیر پوست واقعیات قرار داشته چون حقیقتی جاری کند.

 

چاقو

 کار خودش را انجام می دهد

وقتی رودخانه ای را زیر پوست

 دونیم می کند

 تا ماهی های قرمز کف اتاق چکه کنند

 چمدان به وظیفه خودش عمل کرده

وقتی روی زمین کشیده می شود

تا ضمیری را

 از ضمیری دور کند.                               ص31

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۹ آذر۱۳۹۴ساعت 9:2  توسط جمشید عباسی | 
 

قربان

یک روز یمن سوخته در آتش و دود

یک روز به سلاخی قدسند یهود

ما سنگ زدیم و رجم کردیم اما

قربان کردند عشق را آل سعود

10/7/94

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۹ آذر۱۳۹۴ساعت 8:47  توسط جمشید عباسی | 

آتشفشان متروکه

 

اجازه من غزلی دارم با ردیف شما

چه تلخ می سود این روزها ردیف شما

شما شبیه ... نه نه مثل ماه بی تردید

قشنگ کرده شب کوچه را ردیف شما

کمی برای شکستن کمی برای غزل

گمان که داشته باشد فضا ردیف شما

 دلیل اینهمه ابیات زخمی ام هستند

تمام شب، همه ی روز... ها! ردیف شما

کدام صحنه به میدان مین شبیه تر است

ردیف ما که بهم خورده یا ردیف شما

قرار بود کمی از غزل خودم باشم

ادامه اش بدهم بعد با ردیف شما

برای این من آتشفشان متروکه

شده  کنایه ی اندوه ها ردیف شما

نهایتا" بنشیند چکاوکی با من

خبر رسیده که گاهی خدا ردیف شما

فضای خاطره سنگین و ابر آمده است

چقدر نازک و نزدیک تا ردیف شما

نترس گریه برای سبک شدن خوب است

نیاز دارد حتی هوا ردیف شما

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ۲۲ فروردین۱۳۹۴ساعت 19:34  توسط جمشید عباسی | 
 

هفت ستون

 

تازه ترین اثر تولیدی اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس گیلان با عنوان «هفت ستون» شامل خاطرات نوجوانترین رزمنده دوران دفاع مقدس به چاپ رسید.

 این اثر که در برگیرنده خاطرات شفاهی سعید فرجود، نوجوانترین رزمنده دوران دفاع مقدس است در شمارگان ۲۰۰۰ نسخه با سرمایه گذاری اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس گیلان و با مشارکت سازمان فرهنگی ورزشی شهرداری رشت به چاپ رسید. این کتاب شامل 24 فصل از از دوران مختلف زندگی علی (سعید) فرجود است که توسط جمشید عباسی نگارش و تدوین یافته  و در 440 صفحه به چاپ رسیده است.

بخشی از فصل هفتم این کتاب را می خوانیم:

با گذشته ای از خاطرات بهاری که راه افتا ه باشی و بیایی به جایی که از بهمن ماه می توانی رایحه بهار را بو بکشی، شامه ات اصلا" کارآمد تر می شود و رد روزهای کودکی می بردت به سمت دلواپسی های ترد و نازک روزهای گذشته. دلهره ای می پیچد در وجودت که نکند اتفاقی تو را از گذشته ات جدا کند و نتوانی این بهار را دریابی. وروزهای شوش هرچند با بی خیالی های بچگانه همراه بود اما....

+ نوشته شده در  شنبه ۸ آذر۱۳۹۳ساعت 19:17  توسط جمشید عباسی | 

 

تلخک

شاید که همین ساقه پیچک بتواند...

باید بشود این دل کوچک بتواند...

این عطر خوش و ناز نسیمی که رسیده

از زنده ترین باغچه بی شک بتواند...

این ماهی قرمز که در آئینه غریب است

از دست همین تنگ، هم اینک بتواند...

آن فاخته ی کوچک دلسوخته حتی

مثل کرک و قمری و لک لک بتواند....

سخت است ولی کاش که دستان یتیمی

با این دوسه تا سکه ی قلک بتواند...

شیرین نشد این قصه ی پر غصه گمانم

زاندوه پراکنده، تلخک بتواند...

آنقدر که این باغ نفسگیر کلاغ است

اینگونه بعید است مترسک بتواند...

لبخند، پس انداز قشنگی است و لی دور

می بینم از این شعله ی اندک بتواند...

من فکر کنم این گل یخ ها بگذارند-

شاید که شبی هم گل میخک بتواند...

از پنجره آواز بهاری نرسیده

بگشای قفس را که چکاوک بتواند...

+ نوشته شده در  شنبه ۲ فروردین۱۳۹۳ساعت 11:29  توسط جمشید عباسی | 
 

 

دومین مراسم تقدیر از مولفین و ناشرین حوزه دفاع مقدس برگزار شد

در بخش ناشران برگزیده:
«انتشارات روایت فتح به عنوان ناشر برگزیده دولتی» و «انتشارات دارخوین و مرکز 27 بعثت به عنوان ناشرین برگزیده بخش خصوصی» انتخاب شدند.
در بخش نویسندگان منتخب:
حسین شرفخانلو برای کتاب «اشتباه می‌کنید من زنده‌ام»، جواد کلاته برای کتاب «بیش از چند نفر»، معصومه شعبانی برای کتاب «نیمه پنهان ماه»، مرضیه نظرلو برای کتاب «دوره درهای بسته»، علی حسینی برای کتاب «بچه سرهنگ»، طیبه کیانی برای کتاب در «حسرت دیدار، پاهایم کجاست»، محمد حسین خادمی برای کتاب «بیایید خویش را در خدا گم کنیم»، عبدالرضا سالمی‌نژاد برای کتاب «سربازان سبز قبا»، اصغر آبخضری برای کتاب «گردان عاشقان»، محمد صادق‌نیا برای کتاب «هفت»، کامران غضنفری برای کتاب «راز قطعنامه»، محمد ستاری‌وفایی برای کتاب «شکار کرکس‌ها»، علی اکبر پاشا برای کتاب «مازندران»، حیدر مالمیر برای کتاب «سال‌های خوش جوانی»، غلامرضا کاج برای کتاب «دژ مقاومت»، محمد علی آقا‌میرزا برای کتاب «لطیف عشق»، عباس خواجه‌شاهکوهی برای کتاب «ستاره‌ها بیدارند»، علی اکبر خادمی‌نژاد برای کتاب «ستاره‌ها خواب ندارند»، فهیمه میرسید برای کتاب «کفه‌ای از بهشت»، علی اصغر مقسمی برای کتاب «تلخ و شیرین»، مرتضی عبدالوهابی برای کتاب «الفبای دفاع مقدس»، مجتبی احمدی برای مجموعه شعر «پاهای تو منهای یک»، مهدی وحیدی صدر برای کتاب «بچه‌های خرمشهر»، داود گلی برای کتاب «گنج هشت ساله»،
جمشید عباسی برای کتاب «پل شهر چهارم»،

معصومه آباد برای کتاب «من زنده ام»

منبع:

http://www.iranhdm.ir/index.aspx?siteid=1&pageid=705&newsview=645

http://iqna.ir/fa/print/1371610
http://goo.gl/3tJxRH
http://farsnews.com/printable.php?nn=13921117000038

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۷ بهمن۱۳۹۲ساعت 15:20  توسط جمشید عباسی | 
 

 

اسامی آثار راه‌یافته به دومین مرحله داوری

یازدهمین جشنواره نقد کتاب

 اعلام شد

آثار راه یافته به دومین مرحله جشنواره نقد کتاب 

شعر:
چهار اثر به مرحله دوم داوری رسید‌ند:

1- سوختن در آتش نوشته‌های مداد شمعی» : سودابه امینی

2- «در صبح بنارس» : سیدمهدی طباطبایی

3-  شطرنج در هوای برفی: جمشید عباسی

4- شنبه­‌بازاری و جهان میهنی در اهواز:بهروز سپیدنامه

 

دهمین جشنواره نقد کتاب

فهرست آثار راه‌یافته به دور دوم داوری‌‌های دهمین دوره جشنواره نقد کتاب:

شعر:
1. از آرش اساطیر تا جذوه‌های جنوب: جمشید عباسی؛ اقلیم نقد، شماره 7، اسفند 1391.
2. پنجه در پنجه ژانر: حمیدرضا شکارسری؛ اقلیم نقد، شماره 2، مهر 1391.
3. در پرانتزی از باران: بهروز سپیدنامه؛ اقلیم نقد، شماره 3، آبان 1391
4. ده نما از حق‌السکوت: سیدمهدی طباطبایی؛ اقلیم نقد، شماره 3، آبان 1391.
5. غزل‌های اصفهانی: مهدی فیروزیان؛ کتاب ماه ادبیات، شماره 174، فروردین 1391

 

+ نوشته شده در  شنبه ۲۱ دی۱۳۹۲ساعت 3:19  توسط جمشید عباسی | 
          

شبت روشن زمستونت بهاری

بود سقف دلت آئینه کاری

الهی تا ابد شبهای یلدات

بشه پر از غزل های اناری

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱ دی۱۳۹۲ساعت 0:31  توسط جمشید عباسی | 

 

                                    دگردیسی

 Poem for Rachel carson: metamorphosis

Jamshid Abbassi

    خواندن ندارد اصلا"

                     - این شعر

شیوع بدی است

این سموم بادآورده

که دگردیسی شعر هایم را

                 مقطوع می کند

من به این پیلگی معترضم

حقیقتی است

      اما

        حق نیست این مرگ

از این پولکها

حق پروانگی هیچ پرنده ای

                   پرداخت نشده

از این پو لک ها

      که سنجاق شده اند

       بر قاب های محقر کهنه

باید

دستهای زیادی

پشت قابها باشند

    دست های ظریف

    دست های زمخت

شوریدیم و شیون کردیم

                   راشل!

        بر شوربختی اینهمه بال بی بازگشت

         مقابل بادهای مسموم

دلم برای فاصله ها تنگ است

برای هفت سالگی های مدام

          بادبادک های رها

          و شفیره های مغموم

خواندن ندارد اصلا"

این شعر برای گریستن است.

-------------------------------------

راشل: راشل کارسون  Rachel carson  ، نویسنده کتاب بهار خاموش

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۱ آذر۱۳۹۲ساعت 0:23  توسط جمشید عباسی | 
 

Emily Dickinson

متولد 1830

I'm Nobody! Who are you? 

        I'm Nobody! Who are you?

     Are you – Nobody – too?

     Then there's a pair of us!

                            Don't tell! they'd advertise – you know!

 

                   How dreary – to be – Somebody!

        How public – like a Frog – 

                             To tell one's name – the livelong June – 

To an admiring Bog!  

من هیچ کس نیستم! تو کیستی؟

اگر توهم کسی نیستی

آنگاه یک زوج می شویم!

با هیچکس نگو!

چون افشایمان می کنند

چه ملال آور است

   - کسی باشی!

آشکارا

جار بزنی نام کسی را

یا به ستایش برکه ای سرگرم

            - چون قورباغه-

              تمام اردیبهشت را.

 

+ نوشته شده در  جمعه ۱۱ مرداد۱۳۹۲ساعت 11:45  توسط جمشید عباسی | 
   

داغ بد

 

فنجان چای سهم من از باغهایتان

ای بوته های داغ کجا شد صدایتان

آنقدر کشته اند ، نه آنقدر کشته اید

یعنی به کارخانه رسیده است پایتان

خالی مباد از دلتان آفتاب مهر

جام عقیق پر شده از های هایتان

خون دل است آنچه که سهم اهالی است

داغ بدی است بر دل آتشفشانتان

حالا کنار کرسی گرمی که داشتیم

عمری است – بی مبالغه- خالیست جایتان

                                                                     جمشید عباسی

+ نوشته شده در  جمعه ۲۰ اردیبهشت۱۳۹۲ساعت 23:7  توسط جمشید عباسی | 
 

 

                                                 هر چند که لب نمی گشود اما بود

                                 عیدی که غریب و ساده بود اما بود

                                 انگار به شکل تازه ای می آمد

                                 با من بود؟ نه نبود، اما... بود؟!

 

+ نوشته شده در  جمعه ۲ فروردین۱۳۹۲ساعت 10:10  توسط جمشید عباسی | 
  

پرگار

 

   رسم زمانه یک شبه انگار عوض شده

        اصلا" اساس و فلسفه ی کار عوض شده

       این غار مال دوره ی پارینه سنگی است

         خوابیده ایم و سکّه ی بازار عوض شده

   نه یوسف و نه چاه کسی ناتنی نشد

     در این مجال جنس خریدار عوض شده

  اینقدر کوژ هم که نبودیم، بوده ایم؟!

 انگار جای جیوه و زنگار عوض شده

یا از ازل محیط جهان جای ما نبود

   یا اینکه رسم رایج پرگار عوض شده

    حالا که مهره ها نه سیاهند نه سپید

 بازی ورای قاعده با مار عوض شده

 آری ریاضیات غریبی است چشم تو

با نیزه ی نگاه تو بُردار عوض شده

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۰ اسفند۱۳۹۱ساعت 0:58  توسط جمشید عباسی | 
 

                           رؤیای شما سبزه و آئین شما گل

                  باغ دلتان روشن و پرچین شما گل

                  دیروز شما سوسن و امروز شما سیب

                   در طالع فردا همه ی سین شما گل

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲ فروردین۱۳۹۱ساعت 10:58  توسط جمشید عباسی | 
 

خوب است که نان و آب را بخش کنید

واضحتر انقلاب را بخش کنید

خانوم اجازه! شهر ما تاریک است

این مرتبه آفتاب را بخش کنید

                                              

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۹ بهمن۱۳۹۰ساعت 0:27  توسط جمشید عباسی | 
 

درد است عطش و چشم پوشی هاتان

" خورشید"  به نیزه  و  خموشی هاتان

من   فکر   کنم   راه   ندارد     حتی

عباس   به   زنجیر - فروشی   هاتان

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۴ آذر۱۳۹۰ساعت 8:37  توسط جمشید عباسی | 
 

 

هر جمعه شده ورد زبانم٬ آقا!

این درد زده به استخوانم٬ آقا!

هر چند که دیر خواهی آمد٬ اما

من سخت برایت نگرانم٬ آقا!

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۸ تیر۱۳۹۰ساعت 0:57  توسط جمشید عباسی | 
 

                               تشبیه

                 سیبی است که جویبار دستم داده

                 پیغام تو را بهار دستم داده

                 در وهم به دار می کشم قالی را

                 تشبیه تو باز کار دستم داده

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۹ اسفند۱۳۸۹ساعت 8:34  توسط جمشید عباسی | 
 

سفر نامه  خیزران

 

 

به چشم مکاشفه و جستجو که راه بیفتی در کوچه های کاهگلی تاریخ ، می توانی به تنفس دقایقی از تاریخ نفسی عمیق بکشی  اما  باز دمت به آهی بلند بدل نشود و جگرت نسوزد با تو نیست .

از این کوچه های تاریخی ، حکایت کوچه های کوفه  تلختر از شوکران می نشیند بر لایه های ذهن آ دم و غریو بر می داری :

             کوفه جز شهری عدالت کش نبود

             با صدای دلنوازت خوش نبود

             کوفه کم دارد تولای تورا

             کوفه کوتاه است بالای تورا

 

به دشواری بر می خیزی ، دربی سوخته را بر می داری که شناسنامه ی مادرانه های توست و شاخه ای یاس از دیوار خاطراتت می کنی و تمام اسلام را سوار کاروانی از تاول میکنی بیابانی را اعتبار می  بخشی  تا فرات شرمنده ی گلوی اصغرت شود .

نیزه بر می داری ، بر شن می کوبی ، فواره می زند . غریو میکشی تا بلند بلند بنویسند تاریخ را که جدال برسر حق ناب است نه حق آب .

و خورشید  می افتد و زمزمه می کنی :

                                       خم ازآنگونه که بر گودی زین افتاده است

                                       نفس کیست که بر روی زمین افتاده است *

و حالا نشسته ای و هی تکرار می شوی در صبح و کبوتر و سلام و زیتون و زوزنامه و قطعنامه و شبعا و شتیلا. که آسمان ترانه میکند:

                                                           بأ ی ذنبٍ قتلت !؟

و حالا ایستاده است خیزران و و تو را فریاد میکند و زمین تورا تکثیر میکند در شمایلی و آئینی و بیرقی .

در علم بندی ماسوله ، بیل زنی خراسان ، نخل گردانی کویر ، قالی شویان کاشان و... جان میگیری و در مخالف خوانی تعزیه  بارها کشته می شوی و براستی :

                      گر سر ندهد حسین با سر چه کند

                      با خرمن لاله های پرپر چه کند

                      گیرم که به خیمه مشک آ بی هم برد

                      با دست بریده ی برادر چه کند **

 

 

 به بهانه ی تو اما مردمان حاشیه ی کویر نخل گردانی می کنند .

این آئین در یزد جلوه ای دیگر دارد . در این مراسم که حجله مانندی از مقبره امام حسین (ع) را به شکل نمادین یک سرو می سازند و به آن نخل می گویند ، از محلی به محلی دیگر  ونیز در یزد د رتاسوعا و عاشورا و اربعین امام در محل تعزیه می چرخانند .

در یک طرف نخل پارچه ای سیاه  و تصویر شماتیک از آرامگاه امام  و یا عکس شهدا و شال های رنگارنگ و چراغ و ... نصب میکنند .

بیان نمادین این حرکت بدین نکته اشاره دارد که اگر در کربلا نبودیم ، امروز سنبل بدنهای پاره پاره شهدا را با تشریفات  و آذین بندی و احترام تشییع می کنیم .

 

 *   بیتی از مصطفی ملک عابدی

       **   رباعی از غلامرضا مرادی

 

                                                             جمشد عباسی

+ نوشته شده در  جمعه ۲۶ آذر۱۳۸۹ساعت 3:40  توسط جمشید عباسی | 
 

برای غدیر تاریخ ساز ترین آبگیر جهان:

۱

علی قرآن ناطق جون شیعه است

که رسم الخط قرآن خون شیعه است

بیا دردت به جونم پای برکه

غدیر خم حنابندون شیعه است

۲

میخوام دست یکی تون رو بگیرم

نشون کودکی تون رو بگیرم

بیا پهلوی پیغمبر بمون باز

میخوام عکس تکی تون رو بگیرم

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۴ آذر۱۳۸۹ساعت 17:7  توسط جمشید عباسی | 
 

حالا قلبم کجا می تپد

                      سلن دیون

                      ترجمه :جمشید عباسی                          

دشوار است باور کنم

در زمان گمیم

آنچه را محتاجم در چشمانت حس می کنم.

مدام می اندیشم دلت را مال خود کنم

اما گویا محال است

 So much to believe in –

 We were lost in time
Everything I needed
I feel in your eyes
Always thought of keepin`-Your heart next to mine
But now that seems so far away

 

نمی دانم چگونه عشق توانست بی نشان رهایم کند

دلهای صامت کجامی روند ؟

حالا دلم کجا می تپد

آن صدا کجاست؛

آن پژواکی که تنها از دل شب می آمد

Don't know how love could leave

Without a trace
Where do silent hearts go?
Where does my heart beat now
Where is the sound
That only echoes through the night

نمی پایم

بی احساسش در خود

دلهای تنها کجا می روند

چون شمعی بر آب از ناگزیری

پنهان از آذرخش.

I can't live without

Without feeling it inside
Where do all the lonely hearts go
Candle in the water – Drifting helplessly
Hiding from the thunder-

 بیا و نجاتم بده

با اشتیاق رؤیایی ناتمام رانده شده ام

دستانی را می جویم که دستگیرم باشد

بازوانی را می طلبم که بگذارند بدانم ،

دلهای صامت کجا می روند.

Come and rescue me

Driven by hunger -Of the endless dream
I'm searching for the hand that I can hold
I'm reaching for the arms that let me know
Where do silent hearts go?

 

می دانم که آنسوتر جایی

مرا انتظار می کشد؛

کسی که همانند من در جستجوست

آنگاه تلنگری برسکوت چیره می شود

هنوز عشق زنده است

I know that out there somewhere

He waits for me

 Someone who`s searching just like me

Then one touch overcomes the silence

Love still survives

 

دو دل محتاج هم اند

بال پروازم ده

حالا ضربان قلبم را می شنوم

آن صدا را می شنوم

Two hearts needing one another
Give me wings to fly

I hear my heart beat now

I hear the sound


پژواکش را از دل شب بشنو

حالا ضربان قلبم را می شنونم

حالا دریافته ام

 احساسی در من زنده است

Hear it echo through the night

I feel my heart beat now

Now that i`ve found

The feeling lives inside


کسی را دارم  به او دل ببندم

برای احساسی که هی قویتر و قویتر و قویتر می شود

دلها برای جاودانگی ساخته شده اند

 تا آخرالزمان.


I've got someone to give my heart to
Feel it getting stronger and stronger
And stronger
Hearts are made to last
Till the end of time

 

+ نوشته شده در  جمعه ۱۶ مهر۱۳۸۹ساعت 14:26  توسط جمشید عباسی | 
 

Ya  hoo

چت شده هي چت مي كني

درويش؟!

Ya  hoo را در ست بنويس

دوستانت پشت به انجيل

پشت انجيلند

در پشت اين كلمات

پنهان كنم

كجاي استخوان

استخوان كجايم را

روي مين نمي ماند اين شعر

اينگونه صليب

سرخ مانده

در گل و خون

و هلال احمر سوت مي كشد

در آينه ي بغل

بغل دست

سگ در آغوش دختريست

و تهي است

اين دكان كه تبر زين ندارد.

هوار نكش

"حوارها" عربي رم مي كنند

روي خليج

ميرزا از زين مي افتد

 زبانم لال ...

اينجا جنگل سرو نزائيده

خيلي است

اين روم ديدن ندارد اصلا"

براي گفتگو

تو ميل E-Mail نداري

روي مين نمانده اين شعر

ويروس تازه اي از Soft

برايم Send شده

پلاكت را بدزد

درويش كن چشمانت را

يا هو !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۴ شهریور۱۳۸۹ساعت 0:1  توسط جمشید عباسی | 
 

Havok

ازسر ناچادری است

این متلکها

که به جدول

         -می خورند.

متقاطع

  به خانه ای سیاه

        عمود می شوند

                      افق سیاه ...

این هنگ

  به فر خود

پشت کرده است

 و به فرهنگ خود !

باور کن

دلم

تاب اینهمه گوژپشت را

                - ندارد

 گوشه ای کوژ اما ...

به پارک میزنم

  بی تاب بیتاب

از پنجمین هفت سالگی

                 -   می گذرم

از سر ناچاری .

سایه ام

روی جدول

لیز می خورد

متلکها

متالیک می شوند.

هوا در بوی Havok

                -  شناور.

Blu lady

به چراغ قرمز می رسد

با این راهنمایی

کسی رانندگی نمی کند

سرکار!

 شما را سر کار گذاشته اند

این تقاطع

یک روز میدان می شود.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ۳ مرداد۱۳۸۹ساعت 20:5  توسط جمشید عباسی | 

 

 

دلم می گیره باغت را نبینم

سر ایوون چراغت را نبینم

بهار من الهی تا زمستون

 بمونی تا که داغت را نبینم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ۲۸ اردیبهشت۱۳۸۹ساعت 9:23  توسط جمشید عباسی | 
 

فراخوان

به مناسبت سالروز آزاد سازی خرمشهر و حماسه جاویدان سوم خرداد ، اداره کل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس گیلان برگزار می کند .
اولین جشنواره سراسری اینترنتی داستان کوتاه ... نقطه چین

ویژه ادبیات پایداری

با معرفی وتقدیر از آثار برگزیده

نفرات اول تا سوم : لوح تقدیر + سکه بهار آزادی
نفرات چهارم تا دهم : لوح تقدیر + هدایای نقدی

شرایط شرکت :
                                آثار ارسالی الزاما باید در موضوعات پایداری ( دفاع مقدس و مقاومت ملل ) باشد
    در آثار ارسالی باید معیارهای داستان کوتاه رعایت شود
                                    آثار ارسالی نباید برگزیده ی جشنواره های دیگر باشد                                   هر نفر حد اکثر می تواند سه اثر ارسال نماید.
                                 ذکر مشخصات کامل و ارسال عکس صاحب اثر ضروری می باشد

مهلت ارسال آثار تا ۳۰/۴/1389

نشانی      gilehgap.blogfa.com
-:علاقمندان می توانند آثار خود را به نشانی الکترو نیکی Ravayate8@yahoo.com ارسال نمایند
.

+ نوشته شده در  سه شنبه ۷ اردیبهشت۱۳۸۹ساعت 18:23  توسط جمشید عباسی | 
 

 

       سرخیم اگرچه در دلی جا نشویم

   هر چند کبود... مثل دریا نشویم

 

               چون سبزه و سیب و شمع و آئینه و آب

 از گوشه سفره دلت پا نشویم

 

سال نو مبارک

+ نوشته شده در  شنبه ۲۹ اسفند۱۳۸۸ساعت 21:26  توسط جمشید عباسی | 
 

 

اسلیمی

 

من باید از نگاه تو سر در بیاورم

از راز اشتباه تو سر در بیاورم

 

تو مثل سیب روی زمین مانده ای چرا؟

باید که از گناه تو سر در بیاورم

 

آن چتر جا برای من بی وطن نداشت

کز زیر جانپناه تو سر در بیاورم

 

باید دوباره در غزلی ماه من شوی

تا از شب سیاه تو سر در بیاورم

 

طرح تراش خورده اسلیمی بدی است !

سخت است از نگاه تو سر در بیاورم

 

                جمشید عباسی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ۳ آذر۱۳۸۸ساعت 2:38  توسط جمشید عباسی | 
 

صفر و یک

لپ تاپ

        تا لپ لپ

           زیاد فاصله نیست

                وقتی هفت سالگی ات

            پریده باشد

           آنقدر

           که کم آورده باشی

                                       نخی که تو را به هفت سالگی ات

                   گیر داده است.

                             شیطنت از هزاره ی سوم است

         که شانسی ها

      سپور شدند

وتو

کورها را

       بوف می بینی 

        " Pap art"

       یعنی همین

             -  انگار

                         که انگاره ای از خود را

         پرتاب کنی

               به سینه ی دیوار

                            و گلوله ها برگشت بخورند

                          به چاپارخانه

و تو

                                  عاشقانه هایت را

                       به گردن طوقی بیندازی

                        یه حق نمک

                                       به حرمت زیتون

دانوب زلال

           تا مدیترانه ی چشمت

                    -   بیاید

                      و من از یکصدو بیست تازیانه

                  زاده شوم

                                                -   زال.

                   و تو هی سهراب کشی کنی

            وقتی هفت سالگی ات

                              پریده باشد.

                 جنم داشتی و جلب شدی

وگرنه

                                 لپ لپ به شتر هیچ ربطی که ندارد

                     -  هیچ

           خیام بهتر می داند

  لپ تاپها

                             تابع صفر و یک اند

  و این یعنی

                پلک زده باشی یا نه !

 

                                         جمشیدعباسی

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۸ اسفند۱۳۸۷ساعت 11:3  توسط جمشید عباسی | 
 

                                                                                  

مجموعه داستان کوتاه

 

سـکـانس آخــــر

 

اثر

 

جمشید عباسی

 

توسط انتشارات گیلان

به همت بنیاد حفظ آثار ونشر ارزشهای دفاع مقدس گیلان

منتشر شد

 

+ نوشته شده در  جمعه ۴ بهمن۱۳۸۷ساعت 19:14  توسط جمشید عباسی | 
 

 

 

 

      مفهوم به خون تپیده را می داند

  راز دل زجر دیده را می داند

 

       از نیزه پر است شعر، تنها زینب

معنای سر بریده را میداند

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۷ دی۱۳۸۷ساعت 10:47  توسط جمشید عباسی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
ساقی حدیث سرووگل ولاله میرود
وین بحث با ثلاله غساله میرود
طی مکان ببین وزمان درسلوک شعر
کاین طفل یکشبه ره صدساله میرود

پیوندهای روزانه
تازه های ادبی
وبستر
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر ۱۳۹۴
فروردین ۱۳۹۴
آذر ۱۳۹۳
فروردین ۱۳۹۳
بهمن ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۲
آذر ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۱
فروردین ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
تیر ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
مهر ۱۳۸۹
شهریور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
اردیبهشت ۱۳۸۹
اسفند ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
مهر ۱۳۸۷
مرداد ۱۳۸۷
تیر ۱۳۸۷
خرداد ۱۳۸۷
اردیبهشت ۱۳۸۷
فروردین ۱۳۸۷
اسفند ۱۳۸۶
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آرشيو
آرشیو موضوعی
شعر امروز
نقد و نظر
از حرف تا کلمه
داستان کوتاه
همدلی از همزبانی خوشتر است
پیوندها
شاعرانه ها ( سیامک بهرام پرور)
سکو تستان( امین شیرزادی)
ازلی ( فاطمه ناظری)
به استخوان تو خشنودم(آرش پور علیزاده)
تفنگهای ساچمه ای(جانعلی پور)
جلیل آهنگر نژاد
از آتش ازلب تو (ناصر حامدی)
علی محمد مسیحا
سوردار(علیرضا حکمتی)
رضا نیکو کار( پرواز با تو باید)
مسعود رضایی خلیق
دکتر بیات ( شعر ملایر)
اسماعیل محمد پور
مشق شب (فاطمه علیزاده )
تقویمها که ...( سیده زهرا بصارتی)
ترنم ( اسماعیل امینی)
شاید کسی ...( سید علی شفیعی)
ترانه ما ( مهدی موسوی)
عبدالجبار کاکایی( سالهای تاکنون)
امیر مرزبان ( اتاق 203 )
هادی خوانساری
علیرضا بندری
سایت عروض
محسن کاویانی(شاید امروز...)
سکوت سرمه ای(سودابه امینی)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM